|
بازم کلی حرف زدم که فقط حرف زده باشم،این روزا فقط نوشتن دوستمه،نوشتنمم قرقاطی شده خیلی قر وقاطی و دلم میخواد این نوشته ی قرقاطی رو دوستامم بخونن و اصلا نمی تونم جولوی دلم رو بگیرم
تو دفتر مشاورمم که کلی مردم و زنده شدم و آخر سر نفهمیدم کلاس چندمم.در واقع کلاس 11م(سوم دبیرستان که اونم به خاطر مهاجرت عقب افتادم وگرنه اونم خوندم نصفش رو)ولی بیشتر واحدام یا قاطیه با کل بچه های دبیرستان یا با بچه های ایسالِ. خارجه سیستمش واقعا خارجیه هااااااا،دبیرستانشونم مثل دانشگاشون میمونه هم از لحاظ محیط هم از لحاظ سیستم آموزشی.از این به بعد در روز 7 تا کلاس دارم و هر کدوم فقط 45 دقیقه، این 7 تا کلاسم که هر کدوم یه جور الکیه،در روز باید سر 2 تا کلاس تاریخ برم،جبر دارم و یک چیز جالب واحد تکنولوژی دارم که راجبع غذاست،واحد ارکسترم دارم ،زبانم که باید برم و ایروبیک که البته ترم دیگه باید تنظیم خوانواده پاس کنم که گفتن شاید ترم دیگه کلاستم عوض شد و کلا رفتی با 11 هی ها.خیلی سیستم خارجیه من که هنوز گیجم حالا تو این هیرو ویر نتظیم خانواده هم باید وردارم اینجا که مثنکه بچه ها از سوم دبستان این واحد ور میدارم هیییییی. یه چیزه بامزه دیگه هم هست که من کاملا حس یه بچه کلاس اولی رو دارم با این فرق که هم زبانم خوب نیست و هم اینکه با 7 تا معلم در ارتباطم،اتفاقا باید یه روز جولوترم برم مدرسه،شاید با خودم گلم بردم. توضیح عکس:یکی از راهرو های مدرسه،رنگ مدرسمم همین آبیه و نمادش شغال(اینجا هر مدرسه و دانشگاه برای خودش یه رنگ و یه حیوون برای نشانه مدرسه و دانشگاه داره
من یک شوهر خاله ی خیلی بامزه دارم که داعماً به فکر شاد کردن مردمِ.چندی پیش که ما به کمپ رفته بودیم شوهر خاله ی من طبق رسم هر ساله کمپشون آدم هارو به گروه هایی تقسیم میکنه و به هر کدوم به طور تصادفی ۳ تا کلمه میده و هر گروه باید با این کلمات یک شعر،داستان و یا نمایشنامه طنز بنویسن و اون رو برای بقیه اجرا کنن،معمولا هم چند ساعتی بیشتر وقت برای نوشتن نیست.در آخر هم از همه ی کسایی که تو جمع هستن نظر خواهی میکنن و برنده رو اعلام میکنن.امسال برنده با دست مردم مشخص شد و صدای دست ها با یه برنامه که تو گوشیه شوهر خالم بود اندازه گیری میشد،البته این دستگاه فیلتر داشت و صداهای زیاد و الکی خود گروه رو فیلتر میکرد. خلاصهههه جونم براتون بگه که این شعر زیر حاصل تلاش گروه این جا پر،اون جا پر،همه جا پرِ(همون گروهی مه منم توش بودم)است. این شعر مقام اول رو آورد در صورتی که ما فکر میکردیم ممکنه مارو از سالن آمفی تاتر بندازن بیرون،و به این ترتیب اسکار و ما بردیم و البته جایزه مون که قرار بود فرداش سر میز صبحانه بهمون بدن هنوز رویت نشده. راستی کلمه های ما دراز،سوت سوتک و کلاغ پر(کلاغ)بود. به نظر شما چه جوریاس؟ ماجرای علی و کلاغ پسر علی دراز سوت سوتک به گردنش او مدش باغ عموش بچینه انگور ناب بخوره نون و پنیر روی تخت توی باغ قار و قار و قار کلاغی روی درخت دید میزد پنیر و سخت کلاغه پرواز کنان شیرجه زد روی پنیر قار و قار و قار پسرک با تیرکمون زد و دخلش و آورد کلاغِ بخت سیاه بدجوری نقش زمین شد پنیر و نخورده مرد آرزوش رفت به باد
|
About![]()
من نرگسم یه دختر18 ساله,یک بزرگ بچه کوچک که هرز چندگاهی برای دل خودش مینویسه و دوستی دیرینه ای با آسمون و مخصوصاً ماه داره و ارادت خاصی هم به این آسمون خوشگل و دوستاش.نوشته هاش از قلب و مغزش میان و بیشترش راجبع چیزها و آدمایین که دوسشون داره.درباره ی اطرافش و زندگیش! Archivesآذر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
و حامد بهداد |