|
دو پستی شد!
چهار شنبه سوری اومد و رفت! از رو یه اتیشی که دیگه خاموش بود پریدیم و گفتیم سال دیگه بیا! امسال همه چیم فرق داشت. چهارشنبه سوری پارسال تو شمال دم خونه با فامیل یه آتیشی روشن کردیم و خندیدیم و پریدیم! امسال تو یه دانشگاه از طرف بچه های مریلند از رویه آتیش نیم آتیش پریدیم و رقصیدیم! اون روز نمیخواستم برم.شبش انقد فکرم شلوغ بود که تا 6 صبح خوابم نبرد و 9:30 از خواب پریدم! خسته بودم از این همه جشن برای عید تو یه کشوری که بهش عادت نداشتم،عادت نداشتم بوی عید بیاد و مستم کنه. عادت نداشتم با آهنگ هایی که کلی خاطره داشتم تنهایی برقصم! این که یه گروه که با یه آهنگش کلی رقصیدی بیاد جلوت و اون آهنگ و دوبار اجرا کنه .هم شادم کرد و هم غمگین همه جا بوی عید میومد بوی بهار و تازگی از این بو مست شده بودم و این مستی دیوونم میکرد. تصورشم نمیکردم که عید این جا انقد پررنگ باشه. مهمونی پشت مهمونی،تبریک پشت تبریک! خرید عید تو لحظه های آخر و بدو بدو هاش مدرسه نرفتن برای تحویل سال! 17 سال عید و تو ایرانم جشن گرفتم و امسال تو آمریکا دور از خیلی ها دور از پدر و مادرم پیش یه سری آدم که 12 ساله انتظار دیدنشون و میکش و م میخوام سال و پیش اون ها تحویل کنم. امسال سال عجیبی بود برام پر تغییر پر................موفقیت!آره موفقیت. از اون اولش میدونستم که سه ماه دیگه بیشتر ایران نیستم پارسال این موقعه هنوز وقتی یکی میگفت دوست داری بری با قاطعیت میگفتم نه! نگران زبانم بود و وظعیت تحصیلیم! فکرشم نمیکردم منی که با ریاضی قهرم بشم شاگرد اول کلاس و معلم ازم بخواد برگه صحیح کنم و به بچه ها کمک کنم!فکرشم نیمکردم از پس دو تا تاریخ بر بیام!اینی که بتونم به ساز زدنم ادامه بدم یرام رویا بود. این که این جام پیش خاله هام همیشه برام یه آرزو بود.12 سال بهم میگفتیم ایشالا سال دیگه پیش همیم. امسال هم خوشحالم هم ............بذار بگم ناراحت نیستم! امسال خیلی ها وارد زندگیم شدن.خیلی ها که عاشقشونم.خیلی ها که کمکم کردن تو زندگیم. نینا،نانی؛نازنین،زهرا . خیلی های دیگه!نمیدونم هاله رو بذارم تو این ور سال یا اون ور سال ولی یکب از بهترین هام! یه عالمه دوست دیگه که عاشقشونم کسایی که زندگی رو برام آسون تر کردن.شاید باعث شدن این دوری و راحت تر قبول کنم. امسال یه سین به سفره هفتسینم اضافه شده! سفر!سفری که توش پر تنهایی.سفریی که طولانی شده داره اذیتم میکنه. دلم میخواد بگم نه اشتباه سفر م پر شاید و دوست داشتن،پر موفقیت،پر خنده! دلم میخواد براتون از ته ته دلم یه سال خوب آروزو کنم یه سال پر موفقیت و شادابی،پر رنگ و خندهای خوشگل و پررنگ یه سالی که عاشق تک تک ثانیه هاش باشید. عاشقتونم از ته دلم ممنونم که امسال و همراه هم بودید. پنوشت:پارسال که میخواستم وب و برای عید آپ کنم مسافر بودم!هول هولکی وقتی داشتم چمدون میبستم و موزیک هام و آماده میکردم وبم هم آپ کردم! نزدیک صبح بود!ولی چند روزی باقی بود به سال نو. الان که دارم راستش . . . یه کوچولو نگرانم! یهو دلم خواست این تیکرم بنویسم!نمینوشتم میموند گوشه دلم میترکیدم! سالتون شاد خوب و جزغلی باشه با کلی بو و مزه های دوست داشتنی.
یه پست جدید.یه کلمه با یه معنی ساده و دوست داشتنی(شاید برای شما نه ولی برای من چرا!)یه معنی که معنی این روز های زندگیم. این کار و این کلمه ها و با معنیشون رو دوست داشتم. شما چی دارید برای گفتن؟چه حرفی؟چه تعریفی چه معنی؟! خوشبختی یعنی این که......وقتی تو کلاس تاریخ جهان انقد زدی تو سرت که اشک تو چشمات جمع شده و قورتش دادی و بعد از مدرسه با یه عالمه ناراحتی و برگه بیای خونه و ماشین پسرخاله ات رو ببینی.یهو یه لبخند گنده میزنی.نیما بعد از یه عالمه وقت امروز اومده خونه!....یکم که بری عقب یاد خواهش هات از خدا می افتی.نیما خوره تاریخه.از آمریکاش بگیر تا جهانش!عاشقش! دوست یعنی....وقتی استفانی بعد از چند روز تو رو ببینه و یهو بپره بغلت و هزار بار بگه دلم یرات تنگ شده بود و به حرف تو هم که پشت هم میگی مریضی گوش نده! مهربونی یعنی وقتی بعد از چند وقت معلم هات و میبینی تک تکشون سریع بهت بگن خوبی؟چرا نبودی؟بهتری؟دلمون برات تنگ شده بود.عاشق قیافه شیرین و دوست داشتنیشونم.شوخی های معلم تاریخ،معضرت خواهی های معلم گیاه شناسی و فراموش کاری هاش،مثال های خوشمزه معلم ارکسترا با اون همه صدا های دوست داشتنی و مهربون تو اون کلاس. شاد یعنی معلم تاریخ آمریکا....با اون کله بامزش و اون توپ فوتبال آمریکاییش.یه وقتایی با کاراش بغض تو گلوم جمع میشه وقتی یاد معلم های ایرانم می افتم....امروز شده بود دی.جی یه آهنگ مسخره رو هی میذاشت و میگفت آهنگ سال دانلودش کنید.کی میخواد برقصه؟!تو؟!تو؟!تو چی؟...هر معلمی که میومد تو دوباره براش میذاشت.حتی برای پسری که پشت در چسپیده بود به پنجره......وسط فیلم دیدن بعد شونه هاش و انداخت بالا و گفت تقصیر من نبود.شاد یعنی وقتی یهو میبینتت یهو دستش میاره جلوو سلام و احوال پرسی مخصوص میکنه. مهربونی یعنی بابا.....وقتی یهو با یه قاب وارد خونه میشه.توش و که نگاه میکنی عکس مامانت که تو روزنامه چاپ شده میگه بریدمش و بعد دیدم حیف همینجوری براش یه قاب درست کردم.وقتی نگاش میکنم یاد دستای مهربونش میافتم.حالا خنده ی مادرم تمیز و مرتب یرای همیشه تو قاب کنار تختم میمونه. دلتنگی یعنی.....وقتی یهو دلت قیلی ویلی بره و انقد به عکس های بهترین های زندگیت نگاه کنی و غرق بوسشون کنی تا خوابت ببره.انقد اون خرس دوست داشتنی و ببوسی و بغل کنی و بگیری بین دو تا دستات تا خوابت ببره.دلتنگی یعنی وقتی بشنوی دیشب تو خواب با خودت حرف میزدی.اون وقت باید فکر کنی خواب بودی یا تو بیداری داشتی دلتنگی میکردی. هیجان یعنی....بی خیالی،یعنی به در و دیوار خندیدن.یعنی با یه دوست نشستن و هی به یه عکس خندیدن.از آدمش بگیر تا در و پنجره!خندیدن! خانواده یعنی....یه شب خوشگل جلوی یه پنجره بزرگ و دوست داشتنی.یعنی دوستی و دوست داشتن.یعنی یه عکس خوشگل یه گوشه ذهن. خوشبختی یعنی...هجده تا بادکنک رنگی،یعنی تولد یعنی هجده سالگی،یعنی دو تا سوپرایز برای تولد یعنی...شاد بودن با این همه چیز بعد از این همه وقت.یعنی.....مزه مزه کردن شکلات هایی که هاله برات فرستاده و کو کو خردتش و تو با بوش و نخورده شادی. بدبختی یعنی.....بذار یه بارم شده راست یا دروغ بگیم بدبختی اصلا وجود نداره.اگه راست باشه که ایول اگرم دروغ....شاید خجالت کشید رفت خونشون. زندگی یعنی.....خوشبختی و بدبختی ،دوستی و مهربونی،دلتنگی و هیجان خانواده یعنی . . . . . زندگی! پینوشت:زندگی زیباست!عاشق این فیلمم.دیروز دوباره تو مدرسه سر کلاس تاریخ دیدمش.تو ذهنم دارم مرورش میکنم و ربطش میدم به زندگیم. شاید ربطش دادم به دور و برمو یه چیزی براش نوشتم. یه پست دیگه هم میخوام بنویسم در باب معرفی کوکو دوست داشتنی و اون کادوی ناب هاله خانم!
هرکاری مردم عکس خودم و نگرفت.یه چیزب گذاشتم تا مشکل حل کنم.
انقد سرم شلوغ بود که نشد یه آپ کوچولو به موقع بکنم. حرف زیاده برای گفت ولی راستش فعلا میخوام سکوت کنم. فقط . . . . نه ما شد و من باورم نمیشه. باورم نمیشه هیچ باورمم نمیشه. انگار همین دیروز بود که گفتم هشت ماه شد! و امروز در آستانه ی ورود به نه ماه دوری و کامل شدن هشت ماه دوری. گیج گیجم نه ماه که کامل شه................... ژست زیاده واسه این روزا ولی . . . ماه نهم!
یه مدتی نبودم یه مدت دیگه هم نخواهم بود.لپ تاپ و دادم به یه آدم نازنین. زودی میام کلی کامنت و ایمیل بی جواب دارم! میام زودی.
امروز یه روز دوست داشتنی.امروز بابای نرگس اومده دنیا!یکی از کسایی که اگر نبود نرگسم اینجا نبود! یه چیزی نوشتم ولی خواستم یه جور دیگه باشه. چند وقتی هست که با یه شعر دوست شدم.همیشه از زبون یه آدم دوست داشتنی میشنومش،تو صداش حرف هاش.تو نامه هایی که به اثرار من میرسه دستم! امروز تولد بابای نرگس! بابا فروزان دوست داشتنی! یه تبریک خوشگل و دوست داشتنی برای یه بابای دوست داشتنی. ت و ل د ت ن م ب ا ر ک ! راستی تولد قول بابام هم هست!عمه ژاله!تولد عمه جونم مبارک.
|
About![]()
من نرگسم یه دختر18 ساله,یک بزرگ بچه کوچک که هرز چندگاهی برای دل خودش مینویسه و دوستی دیرینه ای با آسمون و مخصوصاً ماه داره و ارادت خاصی هم به این آسمون خوشگل و دوستاش.نوشته هاش از قلب و مغزش میان و بیشترش راجبع چیزها و آدمایین که دوسشون داره.درباره ی اطرافش و زندگیش! Archivesآذر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
و حامد بهداد |