تبليغاتX
داستانک های من

داستانک های من

دل نوشته های یه دختر 18 ساله

داشتم میگشتم تو میز کار بلاگفا که این نوشته رو دیدم مونده اینجا تنهایی!یه هیجان و خوشحالی برای کار اول نرگسک!


اولین کار نرگسک!‌

قرار بود این تابستون پر باشه از درس خوندن و تقویت زبان و یه کمپ یه هفته ای برای کار!

لحظه های آخر برنامه عوض شد.قرار شد خودم هوای درس خوندنم رو داشته باشم!

پرش لول انگیلیسیم کافی بود!

قرار شد کار بگیرم.تا اونموقعه کم درخواست کار نکرده بودم دختر خالم تو کالج(دانشگاه)کار گزفته بود منم درخواست کردم.روزهای آخر بود ولی قبولم کردن!

اولین کار تو کالج دستیار معلم و با بچه ها کار کردن.همیشه با بچه ها کار کردن آرزوم بود.

سه تا کلاس بهم دادن یکی از اونیکی عجیب تر!

اولی آیس ایج بود!قرار بود تو اون یه هفته سفر کنیم  به سال های خیلی گذشته!

روز اول وقتی بچه ها میومدن تو کلاس هیجان و میشد تو چشاشون دید.

تو این اوضاعی که الان دارم قاطی شدن همه چیز  و میبینم.واقعا به کار و شلوغ کردن ذهنم لازم داشتم.

سه هفته شد چهار هفته و یه جای دیگه هم یه کار سه روزه گرفتم!

تجربه ی خوبی بود.اون بچه های شیطون و دوست داشتنی بهم کلی انر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ژی میدادن.

هر کاری که کردم یه چیز خاص و دوست داشتنی داشت برام.

این از تابستون ما پر کار و کتاب خوندن برای مدرسه و البته سفر!

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت11:11 قبل از ظهرتوسط نرگس فکری ارشاد | |