تبليغاتX
داستانک های من

داستانک های من

دل نوشته های یه دختر 18 ساله

فکرم رفته اینور اونور هی میخوام بذارمشون  یه جا که به زندگیم برسم.نمیشه...

یه وقتایی تو یه زمانی نمیخوای که فکرت هزار تا جا باشه.ولی دقیقا تو اون زمان و اون مکان یهو مغزت و فکرت میپره میره یه جای دیگه یا.....هزار جای دیگه!

بعد فکرت که هزار جاس هیچ هی تو دلتم بساط رخت شوری راه میندازن!

ولی میدونی

یه وقتایی نمک زندگی به همین چیزاس به همین پراکندگی های ذهن به همین رخت شستن های تو دلت که بدش میتونه همراه با هیجان باشه.

یه هیجان دوست داشتنی یا یه هیجان......یکم دوست نداشتنی!

تو اون لحظه ها تو اون هیرو ویری های دوست داشتنی یه  کاغذ و مداد  یه موزیک خوب یه کتاب دوست داشتنی بهترین داروِ.

یکم بگذره یهو میبینی یه موزیک خوب گوش دادی ده صفحه کتاب خوندی یک صفجه نوشتی و بعد....همه ی فکرت اون جاست!

 و دوباره زندگی شروع میشه...............

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت5:23 بعد از ظهرتوسط نرگس فکری ارشاد | |