تبليغاتX
داستانک های من - کوکو و شکلات های نرگسک!

داستانک های من

دل نوشته های یه دختر 18 ساله

استاد تاخیر در همه چی یعنی من!

خیلی وقت بود میخواستم بذارم نشد.دلمم میخواست بذارم!شاید برای خالی نبودن عریضه!

ابن چند وقته انقد سرم شلوغ که برای یه کارهایی تنبل شدم!

تا دو هفته دیگر میشود یک سال که دور از وطنیم و ما هی گیچ و ویج میزنیم و به هیچ وجح منلوجوح(این درسته؟!)باور نمیکنیم که یک سال گذشت عین طوفان!


پس شنوشت:این نوشته رو وقتی داشتم میرفتم سفر نوشتم!افتاده بودم به جون کمدم!

گفتم که حالا که دوباره اون جعبه رو دیدم تا تاریخ مصرفش بیشتر نگذشته آپ کنم!

.

.

.

.

.

بقایای شکلات هایی که هاله برای تولدم فرستاده بود و کوکو کلا نوش جان کرد و دیدم دلم تازه شد!

آخه پسر من چه بدی به تو کردم؟4تا دونه بود همش و خوردی!تو مگه ندیدی وقتی من جعبه رو دیدم ترکیدم؟!اخه روش نوسته بود کوکو خره امیدوار؟یا نرگس فکری ارشاد!؟

از همون لحظه که اون جعبه هیجانی رسید میخواستم بیام اینجا جار بزنم.ولی کوکو که خوردتشون یهو ترکیدم!

راستی واسه یادآوری کوکو سگ خانواده است!

امروز داشتم کمدم و تمیز میکردو و آماده میشدم واسه سفر که تو جعبه ای که شکلات ها رسیده بود بقایاش و پیدا کردم!

روش بادکنک های تولدم بود و زیرش اون کادوی دوست داشتنی.

روز تولدم به میلادی خسته و کوفته با سردرد رسیدم خونه.با اوا دختر خالم وارد خوه شدیم جلو در روی میز یه جعبه بود من بی تفاوت از کنارش رد شدم!گفتم کی برای ما چیز میفرسته اونم تو جعبه!

هر چی برای من برسه تو یه پاکت زدر از ایران از طرف بابا!اونم که خیلی وقته رسیده!یا نامه بانک و پاکت سفید مدرسه!

وارد آشپزخونه شدم که اوا گفت

نرگس این مال تو!

من گفتم چی؟

آوردیمش تو آشپزخونه!دوتایی افتاده بودیم روش دنباله نشونه!

روش پر اسم من بود با آدرسم!نه اسمی از فرستنده نه آدرس!

دوتایی هرچی فکر میکردیم کمتر چیزی یادمون میومد!من همه کادوهای تولدم و گرفته بودم!میشیگانی هم که رسیده بود!شاید دایی علی یا رامین!

آوا گفت خب بازش کن!

انقد هیجانی بودم که مونده بودم چه کنم!

کوکو هم هی زل زده بود به ما!انگار میگقت بابا بوش تابلو!باز کنید دیگه سهم منم فراموش نشه اگه نمیخواینم بذارینش تو جام!

یه چاقو آوردم و یه شوخی به آوا گفتم مواظب باش یهو دیدی رفتیم هوا !بمب نباشه!؟

کلی خندیدم و در جعبه باز شد!پر یونولیت شکل دار!چشام دنباب یه اسم بود!یه نشونه!

دستم میرفت تو و خالی میومد بیرون من و اوا هی تو اون جعبه میگشتیم! من یه کاتالوگ کنده پیدا کردم عین دیوونه ها توش دنبال اسم بودم!

آوا توش یه جعبه فسقلی قهواه ای در اورد و گفت اینه!

اینور اونورش کردم یه ورق زیر روبانش بود!

نوشته به انگلسی بود و دست خط!

گفتم از خارجه است!

نوشته رو خوندم انقد گیج بودم که نمیفهمیدم!اسمو تو پرانتز نوشته بود هاله!مارخونه هم تو ویرجینیا بود!

گفتم هاله جون که برای سوپرایز پارتی تولدم اینجا بود!فقط اونان که ویرجینیان!

به آوا گفتم چی میگه این!؟بخون!

خوند و گفت بنفش!هاله!

هاله است نرگس!

گفتم هان؟!دست خط!نزدیک بود برم همه خونه و محله رو بگردم و داد بزنم هاله خلدی بنفش صادره از تهران!لو رفتی بیا بیرون!

آوا گفت بازش کن!

باز کردم زیر اون در دوست داشتنی یه کاتالوگ دراز بود یه کاور و 4 تا شکلات خوشرنگ و بو و حتمنا خوشمزه!

کلی شادی کردم گیج گفتم هاله است!آخیییییییییی

تو اون هیر و ویر دارم غصه میخورم که اخه چرا زحمت کشیده!از ایران کلی گشته تا برام این و فرستاده.

هنوز مونده بودم چجوری فرستاده!

پریدم پایین در اتاق نیما و زدم و گفتم نیما این بسته رو کی آورد؟

گفت من نبودم اومدم یو.پی.اس آورده گذاشته دم در!

گفتم از ایران دوستم!نمیدونم چه شکلی!

گفت به به!

شیرچه زدم تو اتاق از شادی بغضم گرفته بود تلفن و ور داشتم و مبایلش و گرفتم.

از همون سوپرایز پارتیم تا این سوپرایز کادوم اط شادی رو هوا بودم!پایین نمیومدم.بهترین تولدم عمرم بود

خوشبخت ترین دختر 18 ساله دنیا!

ور نمیداشت!گیج بودم زنگ زدم به گلنار شاید اون بدونه!

تا 12و1 اونا زنگ زدم نه ور نمیداره!

یهو چشم افتاد به تلفن!گفتن یه بار دیگه!

ور داشت!

داد

جیغ هوار

از من

از انورم همین طور همراه با قطع کن میگیرم های بنفش!

وقتی زنگ زد تا تونستیم داد زدیم!

گفت میخواستم یه کاری کنم برای تولدت برای 18 سالگیت!

فکر کنم گفتم خب اگه سکته میکرم چی هیچی روش نبود!

گفت با اون کاری که تو کردی من سکته کردم!(فکنم البته!)

هاله دورو زودتر از من اومده دنیا

خالم داشت میرفت ایران با بابام و دختر خالش حرف زدم و گفتم مار هیجانی میخوام که جفتمون هیجان خونمون اونده پایین

لعبا گفت میمیرم واسه هیجان پایم کلا!

کلی کارت براش نوشتم فکر کنم هشت تایی شد!با به دست بند که نصف میشد دوستش مال اون برای همیشم ما من!یه نصف قلی این ور دنیا نصفش اونور دنیا!

یا یه دستبند آبنباتی حنا مانتنا!

همه رو مردم تو یه پاکت رو پاکت کلی نوشتم جعبه دستبندم روش!قرار شد بابام نوشته پاکت کوچیکرو ببر بچسبونه رو یه پاکت بزرگ مادورو بذاره روش با یه دسته گل بده لعیا تا صبح روز توبد یا روزش تو اتاق هاله باشه!

قرار شد بعد امتحان هاله بدن بهش!

هاله رفته دستشوییودختر لعیا و بهاره دوییدن تو اتاق پاکت و گذاشتن رو تخت گل من نرسیده چون پاکت به هفته قبل تحویل داده شده بوده ولی بهاره برای هاله یه دسته نرگس خریده!

پاکت و که دیده فکر کرده اذیتش میکنن!اول دست خط و که دیده گفته نامه قبلی و کندن گذاشتن که بخندن!بعد دیده نه جدی!

من قصدم این بود که هاله بره تو کمد دنبال من!رو پاکتم تاکید کرده بودم که گشتن نبود نگرد نیستم!

یو دیده لعیا با دوربین جلوشه داد میزنه سلام کن!برای نرگس!

همه داد میزنن که باز کن!

من هزار جا نوشتم و هزار بار گفتم به ترتیب باز شه!لعیا هم چیده بود خانومم داشته میریخته به هم!زدن تو سزش که نرگس گفته به ترتیب!شرمنده به جانه شما!

یه تولد خاص بود برای دوتامون

گفت انقد شاد شدم که گفتم باید شاد شی!

نزدیک بوده برام 18 تا بادکنک با شماره 18 بفرسته در خونه!اونوقت باید میذاشتنش بالای تختم تو بیمارستان!

خواهر گلنار که شکلات ها رو دید گفت اومد دستش ببره طرف جعبه دید ساکتم!

گفت یخوریم دیگه؟

گفتم خوردم من؟

گفت به مبخواد نگه داره!

قرار شد شده دو سال دیگه نگه اش دارم رفتم ایران بخوریم فوقش میریم بیمارستان بعدشم تیمارستان!

اون روز سه شنبه بود پنجشنبه داشتم درس میخوندم فرداش امتحان ترم زبان داشتم!

جعبه گنده با همه محتویاتش بغل تختم بود!

راستی وقتی جعبه رو باز کردیم آوا اومد کمکم کنه که اون جا رو تمیز کنم و برام اون یونولیت ها رو خالی کرد تو سطل آشغال!اومدم جیغ بزنم نشد!خودم یه مشت از توش ورداشتم!لازم میشه!

یه سر رفتم بالا یادم رفت در و ببندم!

اومدم دیدم روبان دور شکلات افتاده رو زمین خشکم زد!

رفتم طرف تخت جعبه کج بود یونولیت ها پاره !

جعبه شکلات ها هم نبود!همه جارو گشتم مو به مو!

نبود!پریدم بالا تو تخت کوکو نبود!گریم گرفت یهو!گفتم زیر تخت!

وقتی دیدم دادم رفت هوا بغضم پرید بیرون!

مستر برده بودش زیر تختدرش و چاره مرده بود مرتب هر 4 تا رو خورده بود کاتالوگ و کاورم گذاشته بود بغلش!

کار از کار گذشته بود!گفتم این بالا میاره باید بدونن!

رفتم بالا اطلاع دادم که اینی که میگم مهم نیست ها فقط میگم چون نگران کوکوم!

کوکو شکلات هایی که هاله فرستاده بود و خورده!هر 4 تاش و!مهم نیست!

گریم گرفت یهو پریدم پایین!

گفتن باید دعوا شه!دو نفر موافق بودن ولی یکی میگفت تقصیر منه!

بعدا فهمیدم کوکو ترسیده رو مبل چرم منزل خراب کاری کرده!

خیلی دلم سوخت!درس تعطیل شد یه دوش گرفتم پریدم زیر پتو!

حیف شد!

به هاله با هزار تا من من گفتم اولشم ازش قول گرفتم که دوستم داشته باشه!

همچین خندید که نگو!

گفت ایول!من میخواستم هیجانی باشه که بود!

هیجانی که بود جانه شما!کارت هدیه اش و نگه داشتم موقعه اومدنم ازشون شکلات بخرم ببرم وطن نوش جان کنیم!

پینوشت اول:بابا این کمد و این زمستونی تابستونی کردن و اینا چیه اخه!

پینوشت دوم:هاله جان بنده یک چیز دیگر هم گم کردم:-دی دیدمت اعتراف میکنم

پینوشت سوم:میخواستم عکس مستر کوکو رم بذارم نشد!

پینوشت چهارم:بچه تنبل شدم رفت!

پینوشت پنجم:دوباره نگران دندان هایمان شده ایم هی ی ی ی

پینوشت ششم:کوکوجان دوستت میداریم هی ی ی ی

پینوشت هفتم:در چه حد ....بود؟دوباره زدم تو کار داغان نویسی!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت10:54 قبل از ظهرتوسط نرگس فکری ارشاد | |