تبليغاتX
داستانک های من - بی قراریی سبز

داستانک های من

دل نوشته های یه دختر 18 ساله

این نوشته دقیقا مال روز رای گیری بود.بعد از این که اون موضوع ها ژیش اومد یه هفته ای بی حوصله بودم.

ناراحت بودم از این که این همه آروزه نقش به آب شد.نقش به آبش کردن.....

دلم نخواست این نوشته هم مثل بقیه نوشته هام بمونه گوشه کامپیوتر.

اگه بشه اسمش رو شعر گذاشت دومین شعرم.اولی رو تقریبا دو سال پیش نوشتم خیلی دوسش دارم گذاشتمش واسه یه وقت خوب!

جا داره سعی خودم و کنم واسه نوشتن قسمت دومش.

دلم میخواد حسهاتون و بدونم از یه هفته پیش تا حالا.از وقتی تو خیابون بودین واسه تبلیغ و حالا که....


من دختری کوچک

در جایی دور تر از وطنم

پر شورم

و بی قرار

بی قرار تقلب

بی قرار هشت ساعت اختلاف

بی قرار برای باخت بازی

باختی رنج آور و دردناک

ولی

جراید تلنگری به من میزند

و میگوید:

آسوده باش جوان!

آسوده باش که جهان بی قرار است

اما

دل گرم برای برد

برای پیروزیی شیرین و دوست داشتنی

آسوده باش که

تک تک انسان های سبز

برای ایرانی سبز قیام کرده اند

آسوده باش و مطمئن که

جواب سبزی این همه  انسان سبز

بی جواب نمی ماند

جواب آن دستبند های سبز،

که نه نشانه ی بیمار داشتن و شفا خواستن

بلکه نشانه کشوری بیمار است

که بی تابانه شفایش را میخواهیم

بی جواب نخواهد ماند

امروز،روز

شفا خواستن و شفا گرفتن است.

آن همه شال و لباس سبز

آن همه دستبند

آن همه امید

کار خودش را کرد

آسوده باش

که حتی آن خودکار های شیک و نامرئی هم بی فایده اند

صدای ساعت در گوشم می پیچد

تیک تاک تیک تاک تیک تا

و بی قرار

تیک تاکش مثل صدای قلبم نامیزان است

و نگاهم

خیره است به دستبند سبزم

دستبندی که نوشته ی رویش

شاید بی ربط نباشد به حال و احوال این روزهایمان

نوشته ای که میگوید:

بهترین دوست ها

من و ایرانم

من و دوستانم

من و کشور....بیمارم

بهترین دوست برای همدیگریم

یک صدایی در گوشم نجوا میکند:

آسوده باش که.....صحر نزدیک است!

دلتنگم و بی قرار

نزدیک غروب آفتاب است و من صبح را دوست میدارم

آفتابی....سبز!

نرگس

 

۲۲خرداد

مریلند

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت10:50 قبل از ظهرتوسط نرگس فکری ارشاد | |